الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

14

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

و داورى خواهم رفت ، ترا بدان حقى كه من بر تو دارم سوگند مىدهم مبادا سخنى در اين باره به زبان آرى ، و چشم به راه آنچه خدا در بارهء من پيش آورد باش ، و چون من از دنيا رفتم چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و كفن نما ، و بر تابوتم بنه و بسوى قبر جدم رسول خدا ( ص ) ببر تا ديدارى با او تازه كنم ، سپس بسوى قبر جده‌ام فاطمه بنت اسد رضى اللَّه عنها ببر و در آنجا دفنم كن ، و زود است بدانى اى برادر كه مردم گمان كنند شما ميخواهيد مرا كنار رسول خدا ( ص ) به خاك بسپاريد ، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيرى كنند ، ترا به خدا سوگند دهم مبادا در بارهء من به اندازه شيشهء حجامتى خون ريخته شود . سپس در بارهء خاندان و فرزندان و آنچه از او بجاى ماند ، و به آنچه پدرش امير المؤمنين عليه السّلام هنگام جانشينيش وصيت كرده بود همه را به آن حضرت عليه السّلام وصيت كرد ، و شايستگى او را بجانشينى خود بمردم رساند ، و شيعيان خود را بجانشينى آن حضرت راهنمائى فرمود و او را نشانهء براى آنان پس از خود قرار داد . و چون از دنيا برفت حسين عليه السّلام او را غسل داده كفن كرد ، و بر تابوتى او را نهاده برداشت ، مروان ( كه حاكم مدينه بود ) با دستيارانش از بنى اميه بيقين پنداشتند كه بنى هاشم مىخواهند او را نزد رسول خدا ( ص ) دفن كنند ، پس گرد هم آمدند و لباس جنگ بتن كردند ، و چون حسين عليه السّلام جنازهء او را بسوى قبر جدش رسول خدا ( ص ) برد كه ديدارى با آن حضرت ( ص ) تازه كند ، آنان با گروه خود به روى بنى هاشم در آمدند و عايشه نيز كه بر استرى سوار بود با ايشان پيوست و مىگفت : مرا با شما چه كار ! ميخواهيد كسى را كه من دوست ندارم بخانهء من درآريد ؟ و مروان فرياد ميزد : چه بسا جنگى